عبد الحي حبيبى
757
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
را رد مىكند . مثلا خليل بن احمد ايجاد اوزان نكرده بلكه مدون عروض است . و پيش ازو هم در عرب جاهلى و هم عجميان تازىگوى مانند زياد اعجم اصفهانى ( متوفى 100 ه 718 م ) و موسى شهوات آذربايجانى ( متوفى 93 ه 711 م ) و غيره اشعارى را گفتهاند ، كه مطابقت با بحور عروض خليل دارد ، و چون عباس مروزى هم بر شعر هر دو زبان درى و عربى مسلط بود ، پس بعيد نيست مانند اغلب شعراء كه عروض نميدانند ، اشعار موزون گفته باشد . چنانچه شعر « ازختلان آمذيه » نيز در بحر رجز مطوى مخبون « 1 » مطابقت مىكند ، در حالى كه گوينده بلخى آن در حدود 108 ه و 67 سال قبل از خليل بن احمد بوده است . دوم : كثرت كلمات عربى درين شعر دليل آنست كه شاعر در ان تازگى از نظم عربى به فارسى منتقل گرديده ، و چون ممدوح او عرب بود ، پس شايد خواسته است ، طورى بگويد كه مفهوم او شود . سوم : قول عوفى درين مورد خبر واحد نيست . بلكه سيوطى ( متوفى 911 ه 1505 م ) در كتاب الوسايل الى معرفة الاوائل از كتاب الاوايل ابو هلال عسكرى ( متوفى 395 ه 1004 م ) گويد كه : « اول من نظم شعر فارسى ابو العباس بن حنوذ المروزى . » كه حتى درين جمله نام پدر شاعر را هم آوردهاند . چهارم : عباس نگفته كه مامون در ان زمان حتما خليفه است ، بلكه او را شايستهء خلافت دانسته ، كه ميتوان يك شاهزادهء وليعهد را درخور سلطنت و خلافت دانست . پنجم : آوردن صنايع مانند موازنه و مماثله و امثال آن امر مستحدث نيست ، بلكه همواره اين صنايع در السنه موجود بوده و پيش از انكه ابن معتز عباسى فن بديع را تدوين كند ، شاعران و ظريفان در اشعار و اقوال خود آوردهاند . ششم و هفتم : شاعر ميگويد كه پيش ازو برين شيوه چنين شعرى را در پارسى نگفتهاند ، آيا چرا اين مدعا دليل قطعى حكم جعل باشد ؟ در حالى كه اين سخن مانند است باينكه شاعرى گويد : « طرح نوى در سخن انداختم » و اينكه گويد مامون به مفهوم
--> ( 1 ) - مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن .